ناصر خسرو

83

جامع الحكمتين ( فارسى )

كه ايشان فرزند كس نبودند و مر ايشان را فرزند بود ، و اين آغاز مردم باشد اندر توليد ، و اين جفت كه ما ياد كرديم آنست كه مر ايشان را همى آدم و حوّا گويند ، و اين قاعدهء دينى بر حدّى منطقى است چنين كه گفتيم ، كه اين را ردّ نيست البتّه . ( 82 ) و گروهى از فلاسفه « 1 » گفته‌اند كه مردم ابداعى يك جفت بيش بوده است و بابداع مقرّند ، و هر عاقلى بداند « 2 » كه چون اين فرزند كه مادر و پدر دارد و فرزند ندارد ، آخر زايش است ، آن جفت « 3 » كه اوّل مردم درين « 4 » ( عالم ) باشند كه فرزند ( دارند ) و مادر و پدر ندارند ، بخلاف اين فرزند بازپسين « 5 » كه مر او راست . پس مر آن جفت ابداعى صورت « 6 » ابداعى بوده است و ابداع از حال نگردد ، بدين سبب صورتها همه همان است و مر آن جفت ابداعى را انبذقلس « 7 » الحكيم « انسان كلّى » گفتست باقى و ابدى ، و چو اين اشخاص توليدند « 8 » هيئتهاء ديگر آمده است ، و هم بدين سبب اشخاص مردم كمتر و بيشتر همىشود و نوع هرگز كم و بيش نشود . و ديگر حجّت‌ها بر اختلاف هيئتها و سبب ايجاب آن از « 9 » اختلاف مادّتها و مكانها و زمانهاء كلّى و جزوى پيش ازين گفته‌ايم « 10 » ، [ a 26 ] آن را بتكرار نگوييم تا كتاب دراز نشود . ( 83 ) امّا خاصّه ناميست از پنج نام كه اندر صناعت منطق رونده است اعنى : جنس و نوع و فصل و خاصّه و عرض . معنى خاصّه چيزيست كه بدان چيز نوعى از ديگر انواع جنس خويش جدا شود كآن چيز مر آن نوع را خاصّه

--> ( 1 ) گروهى از : گروهى او A ( 2 ) بداند : براند A ( 3 ) آن جفت : و لهب ( ! ) A ( 4 ) درين : در تن A ( 5 ) بازپسين : با زيستن A ( 6 ) صورت : + صورت A ( 7 ) انبذقلس : ابيدقليس A ( 8 ) توليدند A شايد « توليدىاند » - يا « مولدند » ( 9 ) آن از : از آن A ( 10 ) پيش ازين گفته‌ايم : رجوع بحاشيهء مربوط بسطر 15 صفحهء 81 شود .